قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

368

تاريخ نگارستان ( فارسى )

ولايت مشرق مثل تركستان و ماوراء النهر و شرقى خراسان و طرف هندوستان و زمين عرب و فرورفتن شخص نامى در اينحدود و بسيارى و با و خنكى هوا و نقصان آب رود خانها و كثرت بيمارى و حدوث زلزله خصوصا در بلاد عقرب طالع و بيماريهائى كه عارض شود اكثر لكنت زبان و گرانى گوش و درد چشم و آتشك و درد پشت و جرب و حصبه و جدرى و عسر البول و مثانه و اعوجاج الذكر و عسر وضع حمل و بواسير و ساير امراض و آفات كه در عورتين عارض ميگردد و اسقاط دواب و تلف بعضى ميوها و شايد ميانهء طائفهء فرنگيه و لشكر روم مجادله و محاربه دست دهد و كشتيها را بجنك گرفته بسوزانند و بشكنند و در ولايت روم اضطراب و انقلاب پديد آيد و اللّه اعلم . از وقت ظهور اين ذوذوابه تا حال تحرير كه قريب سه سال و نيم گذشته اكثر اين احكام بظهور آمد چه در ماوراء النهر انقلاب بسيار شد چنان كه شمه‌اى در احكام حربه كه در آن ولايت ظهور نموده بود مذكور شد . بيت : گر بر فلكم دست بدى چون يزدان * برداشتمى من اين فلك را ز ميان از نو فلك دگر چنان ساختمى * كآزاده بكام خود رسيدى آسان [ 617 - واقعه‌اى آسمانى . ] 617 ايضا و نيز گفته : آنچه در زمان ما روى داد آن بود كه در حوالى سنهء نهصد و نود و شش هجريه رجعت مريخ در برج عقرب دست داد و اينجانب بسمع اكابر و اصاغر خراسان رسانيدم كه در مذهب تغييرى ممكن است اتفاقا قبل از آن به دو ماه عبد اللّه خان اوزبك لشكر بخراسان كشيده هرات را محاصره نمود و بعد از نه ماه بر قلعه دست‌يافته بقتل‌عام فرمان داد و مردم از مذهب اماميه بيرون آمده در عبادات و معاملات تقيه و عمل بمذهب ابو حنيفه نمودند و بعد از آن پسرش مشهد مقدس را محاصره كرده در اندك فرصتى دست‌يافته بنهب و غارت اشاره نمود و بسيارى از علماء و فضلا در آن قضيه بقتل رسيدند . مصراع : تو بر اوج فلك چه دانى چيست ؟ * كه ندانى كه در سراى تو كيست ؟ [ 618 - مريخ در برج عقرب . ] 618 ايضا سنهء هزار و سى هجريه مريخ در عقرب راجع شد بعد از تفكر و تدبير بسيار از ضعف و تباهى حال مشترى در آنوقت بخاطر رسيد كه شخصى از علما فوت شود و از آن وهنى بمذهب راه يابد چون افضل و اكمل وافقه آن زمان شيخ بهاء الدين العاملى رحمه اللّه بود ظن فقير غالب آمد كه جناب شيخ الاسلامى رخت حيات از دار فانى بدار باقى خواهد كشيد لاجرم در قصبهء اشرف كه از مضافات ولايت مازندران است اين قضيه را بعرض پادشاه ظل اللّه ( يعنى شاه عباس ) رسانيدم و گفتم كه در اين باب دغدغه بخاطر اشرف نرسد كه طالع اين دولت قوىست و نوعى ديگر نمىتواند شد از قضا